ميرزا محمد حيدر دوغلات
272
تاريخ رشيدى ( فارسي )
شود . خواجه گاهى بارگى را در غايت شتاب مىراند و گاهى عنان حكمت را كشيده مىداشت ، چون به خانه رسيد در صحن سراى بوستان ايستاده بنياد خشونت و غلظت كرد و فرمود كه نوشيروان را در ته چوب و كوب كشيدند و از هر دو طرف ضاربان ضرب چوب ( 108 پ ) دستهاى سطبر گرفته حواله فرمودند . نوشيروان از غايت دهشت ، اضطرابها نمود و تضرعات كرد . گفت برو كه بخشيدم . نوشيروان فرحى تازه و بهجت بىاندازه يافت . بعد از آن به عزت هرچه تمامتر به خانه آورد و انواع تقديم خدمات پسنديده به ظهور رسانيد كه نوشيران را هرگز چنان انسانيتى در ساحت مخيلهاش ننشسته و نگذشته بود ، متحير فروماند . بوزرجمهر گفت ، اول بار « 1 » تو را پياده در ركاب خود داشتم ، مقصودم آن بود كه تو را آگاه گردانم بر حال پيادهها كه در ركاب تواند پيادگى چه محنت بوده است و سواران عاقل رفتار مركوبان راهوار را چه عاقلانه مىراندهاند . هرگز در حواشى خاطر ايشان ذرهء غبار محنت پيادهها نمىنشيند تا دانسته باشى . ديگر چون تو را غضب فرمودم در شيب چوب كشيدم و باز عفو كردم ، از آن شدت خلاصى يافتى ، تو را از آن « 2 » خلاصى چه بهجت و مسرت دست داد . اين همه براى آن بود كه اگر درماندهء را فرومانده گردانى و در ته چوب عقوبت فروكشى ، تو را از اين حالت مشكل و آن حال كه آرام دل بود ياد دارى [ تا ] « 3 » نپسندى [ ديگرى آنچه به خود نپسندى ] « 4 » و بپسندى بر ديگرى آنچه به خود « 5 » بپسندى و تا دانسته باشى . ديگر تو را بعد از غضب اينكه بر سر خوان خدمات لايقه « 6 » بر سرير مسند تعظيمات رايقه « 7 » بنشاندهام و به محاورات خوش و حكميات دلكش ، خاطر تو را به خود مىكشم ، تو كه پادشاهى و خلايق محتاج تواند به خلايق از تو اين امر مرغوبتر . از اين حالت تو را ياد آيد و بر زيردستان چنان كنى كه من با تو كردم تا دانسته باشى . و از اين ودايع حكمت در خزينه خيال نوشيروان دايم « 8 » وديعت مىنهاد تا آنكه بعد
--> ( 1 ) . نت : + كه . ( 2 ) . نت : - تو را از آن . ( 3 ) . نب : - تا . ( 4 ) . نب : - ديگرى . . . نپسندى . ( 5 ) . نب ، نت : + نپسندى . ( 6 ) . نت : لايق . ( 7 ) . نت : - رايقه . ( 8 ) . نت : + و .